الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

246

الغدير ( فارسي )

و بر بنياد فرازى كه ابن جوزى در « الصفوة » ج 1 ص 98 آورده بگويد : « با اين كه بهتر از شما نيستم سرپرست كار شما شده‌ام پس اگر راهى نيكو در پيش گرفتم يارىام دهيد و اگر پرت افتادم مرا به راه راست آريد » . آيا سزاوار است كه جانشين پيامبر را زيردستان و پيروان او بپايند و سرپرستى كنند و چون به راه پرت و ناسزا افتاد يارىاش دهند و به راه راست و درست كشانند ؟ چگونه جانشين پيامبر كه دانش او همچون مرده ريگى به وى رسيده و انبوه آئيننامه هايش را به گونهء بارى بر دوش كشيده به همان آئيننامه‌ها چنگ نمىزند و بر بنياد آنها گناهان را كيفر نمىگذارد ؟ مگر نه خداوند ، در دستورى كه نهانى از آسمان براى پيامبرش فرستاده نيازمندىهاى پيروانش را گنجانيده و كيش خود را رسائى بخشيده و او - داود و آفرين خدا بر وى و خاندانش - همهء آنچه را به وى خوانده‌اند به مردم ، رسانيده تا برازندهء آن گرديده كه ايشان را از برداشتها و سنجشهاى خود سرانه در زمينهء كيش خداوند باز دارد و بگويد : « هيچ چيز از آنچه خداوند ، شما را دستور به انجام آن داده بود رها نكردم مگر آنكه بفرمودم تا به جاى آريد و هيچ چيز از آنچه شما را از انجام آن بازداشته بود وا نگذاردم مگر شما را از به جا آوردن آن پرهيز دادم . ( 1 ) و چون آگاهى خليفه در دانستنىهاى وابسته به نامهء خداوند و آئيننامه‌هاى پيامبر ناچيز بود ، سر تا پا به دامن برداشتهاى سر خود افتاد و آن هم پس از آنكه بزرگترين پيامبران پيروانش را از اين كار بازداشت ولى خليفه را زمينهء فراخ ديگرى نبود تا به آن پناهنده شود ، ابن سعد در « طبقات » و ابو عمر در « كتاب العلم نامه ى دانش » ج 2 ص 51 و ابن قيم در « اعلام الموقعين گمان برندگان برجسته » ص 19 آورده‌اند كه بوبكر با پيش آمدى روبرو شد كه نه در نامهء خداوند شالوده اى براى داورى در پيرامون آن يافت و نه در آئين نامه‌هاى پيامبر نشانه اى ،

--> ( 1 ) ن - « كتاب العلم » از ابو عمر نيز در مختصر « فشردهء » آن ص 222